ذهن‌هايشان شجاعت و قدرت نداشت و آنان مانند بسياري افراد در گذشته و در آينده اسير انديشه‌هاي هوس‌آلود شده بودند.
آثار كيمياگري اين سه‌تن به لاتيني نوشته شده بود. مي‌توان رساله‌ٴ مجهول الموٴلفي را هم ذكر كرد به‌نام ققنوس‌، كه احتمالاً پس از مرگ آنان و پيش از پايان قرن تأليف شده است‌؛ چون در سال‌1399 به مارتين اول‌، شاه آراگون (1395 ـ 1410)، اهدا شده‌است‌. اين رساله در 11 باب است‌ و مربوط به همان علوم غريبه‌ٴ بي‌معني آن سه راهب‌. آن را بدون هيچ دليلي به بلاسيوس‌ بارسلوني‌، پزشك آن شاه نسبت داده‌اند، كه در سال 1406 هم رساله‌اي درباب طاعون را به او اهدا كرده است‌. اين بلاسيوس ممكن است كاتالونيايي بوده باشد، ولي نمي‌دانيم‌؛ او در تولوز، مونپليه و سيسيل‌، هم‌چنين در بارسلون مي‌زيست‌.1
راهب كاتالونيايي ديگري‌، كه او هم دومينيكي بود، خطر ديني اين‌گونه تفكرات را دريافت و كيمياگران زمان خود را با همان شدتي كه ملحدان را تعقيب مي‌كرد، مورد تعقيب قرارداد. او نيكولاس آيمريك‌، مأمور معروف تفتيش عقايد بود. صرف‌نظر از زشتي شيوه‌هاي تفتيش‌ عقايد، بي‌شك وي در ارزيابي مقاصد كيمياگري برحق بود، زيرا نمي‌شد آنها را با اصول و اخلاقيات مسيحي سازگار دانست‌. ولي بسياري از مسيحيان آن روزگار (و بعدها)، كه اين منافات‌ را نمي‌ديدند، خواسته يا ناخواسته‌، نسبت بدان‌ها چشم‌پوشي مي‌كردند. اين جالب است كه‌ رهبران كيمياگري در كاتالونيا راهبان بودند.
2. ايتاليا. توماسو داپيزانو با برنارد تراوايي به مكاتبه درباب كيمياگري پرداخت‌. از آن‌جا كه‌ وي در اصل يك اخترگو بود، او را مشغول كيمياگري ديدن عجيب نيست و نمي‌توان انتظار داشت كارهاي كيمياگري وي در سطحي والاتر از تفكرات اخترگويي باشد. باوجود توفيق‌ اوليه‌اش در بولونيا، شهرتش را در خارج و در دربار شاهان فرانسه كسب كرد. از اين رو، بايد وي‌ را از گزارش مربوط به ايتاليا حذف كنيم و در اين صورت گروه ايتاليايي با كاتالونياهايي تفاوت‌ چشمگيري خواهد داشت‌. گروه كاتالونيايي پيرو لول خرافاتي بود و گروه ايتاليايي به جنبه‌ٴ فني‌، عملي و عقلي كار توجه داشت‌. كسي كه درصدد حل مسئله‌هاي علمي ساده‌اي برمي‌آيد (از قبيل‌ اين‌كه چگونه مي‌توان جسم معيني را به‌رنگ معيني درآورد) ناگزير به استفاده از روش‌هاي‌ عقلاني است و نمي‌تواند با موهومات‌، مشكلش را حل كند. خواه موفق شود يا نشود، توفيق او و تكرار موفقيت‌آميز آن بدون پاي‌بندي به نوعي اصول علمي ميسر نيست‌. دستور كار (نسخه‌ٴ) او بايد كارآمد باشد، وگرنه خيلي زود بي‌اعتبار و مردود شناخته مي‌شود.


1. از اين بلاسيوس توسط روبيو ئي للوش (1908 ـ 1921) ذكري نشده است‌.

D.W .Singer؛ Some plague tractates (p 31, London 1916). K . Sudhoff:  Die Pestschrift des Blasius Brascinonensis 1406 (Pestschriften no.273; AGM 17, pp. 103-19, 1925) .